ميرزا حسين النوري الطبرسي

387

النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى )

مبارك بلند نمود و فرمود : « يا على ! تو وصى و وارث منى و عطا كرد خداى تعالى به تو علم و فهم مرا . پس چون درگذرم ، ظاهر شود نسبت به تو كينه‌هايى كه در سينه‌هاى قومى است و حقّ تو را غصب خواهند كرد . » پس حضرت فاطمه عليها السّلام گريست و امام حسن و امام حسين عليهما السّلام هم به گريه در آمدند . پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به فاطمه عليها السّلام فرمود : « اى بهترين زنان ! چرا گريانى ؟ » فرمود : « اى پدر از هلاك شدن بعد از تو مىترسم . » فرمود : « بشارت باد تو را كه اول كسى كه از اهل بيت من به من خواهد رسيد ، تو خواهى بود . گريه مكن و محزون مباش كه تو بهترين زنان اهل بهشتى و پدرت بهترين پيغمبران است و پسر عمّت بهترين اوصياست و دو پسرت بهترين جوانان اهل بهشتند و از صلب حسين بيرون خواهد آورد خداى تعالى ، نه امام مطهّر معصوم را و از ما است مهدى اين امّت . » « 1 » هفدهم : نيز روايت كرده از حسن بن على بن فضّال از عبد اللّه بن بكير از عبد الملك بن اسماعيل اسدى از پدرش از سعيد بن جبير كه گفت : به عمّار بن ياسر گفتند : تو را چه واداشت بر دوستى على بن ابى طالب عليه السّلام ؟ گفت : خدا و رسول او مرا به آن واداشته‌اند و به تحقيق خداى تعالى آيات جليله در شأن او فروفرستاد و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، احاديث بسيار در صفتش بيان فرمود . گفتند : آيا خبر نمىدهى به چيزى از آن چه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در شأن او گفته ؟ عمّار گفت : « چرا خبر ندهم و حال آن كه من بيزارم از آنهايى كه حق را پنهان مىدارند و باطل را ظاهر مىسازند . » بعد از آن گفت كه با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بودم كه على عليه السّلام را ديدم در بعضى از غزوات كه چندين تن از صاحبان علم‌هاى قريش را به قتل رسانيد . پس به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفتم : به درستى كه على عليه السّلام حقّ جهاد در راه خداى را به عمل آورد . حضرت فرمود : « چه چيز او را از اين امر باز تواند داشت ؟ به درستى كه او از من است و

--> ( 1 ) . ر . ك : كفاية المهتدى [ گزيده ] ، ص 85 ، حديث چهاردهم .